دسته: شعر تیکه ای

شعر تیکه دار عاشقانه-شعر های تیکه انداز

امیدوارم از این مجموعه شعر تیکه دار خوشتون اومده باشه
وب سایت حس نگار دارای مجموعه زیادی از غزل های تیکه دار
شعر تیکه دار عاشقانه
شعر های تیکه انداز و… است

نیم عمرت در پریشانی رود نیم دیگر در پشیمانی رود

شعر کوتاه از مولانا کندن گوری که کمتر پیشه بود کی ز فکر و حیله و اندیشه بود گر بدی این فهم مر قابیل را کی نهادی بر سر او هابیل را که کجا غایب کنم این کشته را این به خون و خاک در…

آن یار طلب کن که تو را باشد و بس

عکس نوشته باحال فانتزی و عکس نوشته از شعر های قدیمی دنیای دنی پر هوس را چه کنی آلودهٔ هر ناکس و کس را چه کنی آن یار طلب کن که تو را باشد و بس معشوقه صد هزار کس را چه کنی امیدوارم از…

حرف منت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا

شعر غمگین از فاضل نظری جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود، فاخر بود، حرف…

وای از آن روز؛ تو عاشق شوی و من معشوق

عکس نوشته باحال وای از آن روز؛ تو عاشق شوی و من معشوق پدری از تو در آرم که خدا می داند… امیدوارم از این عکس نوشته باحال خوشتون اومده باشه 0

من اهل دوست داشتنم تو اهل کجایی؟

عکس نوشته از شعر های اخوان ثالث قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی متن زیبا از اخوان ثالث عکس نوشته از شعر های اخوان ثالث امیدوارم…

عطر تنت به کنار تخم هایت چند؟

عکس نوشته گران شدن تخم مرغ     عطر تنت به کنار تخم هایت چند؟ 🙂   از سایر عکس نوشته های ما هم دیدن کنید ممنون از اینکه وب سایت حس نگار رو دنبال میکنید     0

برو آنجا که تو را منتظرند

عکس نوشته برو آنجا که تو را منتظرند از اخوان ثالث   قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا، وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، امّا، امّا گرد بام و در من بی ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه ز…

ای بی خبر از محنت روز افزونم

عکس نوشته از شعر رهی معیری   ای بی خبر از محنت روز افزونم دانم که ندانی از جدایی چونم باز آی که سرگشته تر ازفرهادم دریاب که دیوانه تراز مجنونم   امیدوارم از این عکس نوشته از شعر رهی معیری خوشتون اومده باشه 1+

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

عکس نوشته باحال از شعر ابتهاج نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی…

هر چه را می‌نگرم می‌گذرد

تا لبش در نظرم می‌گذرد آب‌گشتن ز سرم می‌گذرد فصل گل منفعلم باید ساخت ابر بی‌ چشم ترم می‌گذرد زین گذرگه به کجا دل بندم هرچه را می‌نگرم می‌گذرد در بغل نامهٔ عتقا دارم خبرم بیخبرم می‌گذرد حلقه شد قامت و محرم نشدم عمر بیرون…